تو می دانی چرا درگیر این بغض گلوگیرم
که با این گونه بودن بی طپش با خویش در گیرم
شب است و بر درختان غنچه ترفند می روید
از این باغ سیاست خورده ی تاریک دل گیرم
مران این خانه زاد صخره های سرخ مرجان را
به دریایم ببر مرداب و مردن نیست تدبیرم
شبیه شبه مردانی که با من یا علی گفتند
برادر خوانده آخر می دهد فتوا به تکفیرم
شما ای داد خواهان داد من از شعر بستانید
به جز دادی که سر داده غزل کی بوده تقصیرم
دلم را در کنار سفره خورشید بنشانید
که دست عاشقان از پای بگشایند زنجیرم
قفس بگشای زندان بان که مانند کبوترها
رهی جز جنگل سبز نگاهش بر نمی گیرم
+
محمد محسن سوری(سهره) ; ٧:۳۱ ب.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
نظرات ()